نبند روی روسریت را، رها نما مو را
به  ابر تیره  نپوشان  سفیدی رو را

بخند، تا لب و دندان و  گونه و چشمت
خجل کند عسل و دُُّّر و سیب و آهو  را

زبان  شعر کمی  تند می شود،  اما
نشان بده به همه  قوس تیغ  ابرو  را

شبیه باغ قشنگی ست گوش تا گوشَت
دو  گوشواره،  درختی  که  آلبالو  را . . .

دهان که باز کنی یا دو چشم مستت را
عسل  فروش  ببندد  به  شرم  کندو  را

نسیم، آمد و  موهای  تو  پریشان شد
صدای همهمه آمد "خدای من(!) مو را" !!!